Mr. & Mrs. Smith 2005

فیلم آقا و خانم اسمیت ، یک زوج جوان را به تصویر می کشد که زندگی زناشویی شان دچار روزمرگی شده است ، اما هر دو رازی دارند که  برای حفظ آن جان خود را به خطر می اندازد .جان و جین اسمیت دو قاتل حرفه ای هستند که برای دو سازمان رقیب کار می کنند …

تاریخ اکران:  ۱۰ ژوئن ۲۰۰۵

زمان  فیلم : ۱۲۰ دقیقه

بیشتر بخوانید
از دفترچه خاطرات یک رئیس جمهور

امروز ساعت ۵ صبح از خواب بلند شدم. بعد از نماز و ورزش و صبحانه و دعا برای نابودی مافیا، وزیر مسکن را احضار کردم. بیست دقیقه بعد در حالیکه هنوز خمیازه می کشید در دفتر حاضر شد. سلام و عرض ارادت کرد. شخصا به او دستور دادم که مسکن را ارزان کند. هاج و واج من را نگاه کرد و بعد پرسید چطوری؟ گفتم من این حرفها حالیم نیست، یا تا پس فردا مسکن را ارزان می کنی یا می فرستمت وردست وزرای اخراجی قبلی. خیلی گریه و زاری کرد که زن و بچه دارد و اگر بیکار شود شرمنده آنها می شود. دلم سوخت. گفتم بچه های دفتر بیایند ببرند یک آبی به دست و صورتش بزنند تا بعدا تکلیفش را روشن کنم.بعد گفتم وزیر اقتصاد بیاید. دو سه دقیقه ای حاضر شد. فکر کنم ناقلا همان اطراف پرسه می زند که اینقدر زود به خدمت می رسد. دوتا ساک نقل و نبات و باقلوا و خرما و گز و کلوچه و قاووت و این چیزها آورده بود. شخصا عصبانی شدم و گفتم اینها چیست؟ ترسان و لرزان گفت سوغاتی است. گفتم اگر اینطور است اشکالی ندارد، بدهد به بچه های دفتر. بعد گفتم برود مسکن را ارزان کند. فوری اطاعت کرد اما گفت تازه وارد است و هنوز به چم و خم وزارت آشنا نیست، اگر اشکالی ندارد یه مدتی بهش فرصت بدهم. گفتم چقدر؟ گفت دوسال. آنچنان عصبانی شدم که خودش از پنجره پرید بیرون!
به بچه های دفتر گفتم وزیر بازرگانی را احضار کنند. گفتند اتفاقا همینجا بست نشسته است. معلوم شد از ترس مجلس به ما پناه آورده! خوشم آمد. گریه کنان آمد تو که تورا به خدا نگذارید من را استیضاح کنند. شخصا گفتم نترس در امانی. گل از گلش شکفت. خیلی اظهار ارادت کرد و گفت تا آخر عمر هرکاری که از دستش بربیاید برایم می کند. گفتم وظیفه ات همینه! حالا برو مسکن را ارزان کن. گفت چشم الساعه! بعد همانجا با موبایلش زنگ زد به رئیس گمرک و گفت تعرفه واردات مسکن را صفر کند!

گفتم آهای چکار می کنی؟ گفت: جسارتا مثل گوشی موبایل که طبق دستورتان اول با افزایش تعرفه واردات گران کردیم و بعد با کاهش تعرفه واردات ارزانش کردیم، مسکن را هم ارزان کردیم!

دیدم بنده خدا توی باغ نیست. مرخصش کردم که برود. بعد گفتم که بگویند وزیر اطلاعات بیاید. آمد. شخصا به او گفتم زود مسکن را ارزان کن. گفت تا کی؟ گفتم تا فردا. گفت چشم. همین امشب یک مصاحبه تلویزیونی می کنم و می گویم که مافیا در قضیه گرانی مسکن دست دارند و به زودی آنها را افشا می کنیم. گفتم خب بعدش چی؟ گفت هیچی دیگر. کار دیگری که از ما برنمی آید. گفتم من روزی ده بار این ماجرای مافیا را می گویم، اگر فایده داشت که تاحالا نشان داده بود. یک فکر جدیدی بکن. فکر کرد و با خوشحالی گفت: می خواهید به جای مافیا بگوییم گانگسترها پشت پرده گرانی مسکن اند؟!
خواهش کردم برود! رفت.

بعد گفتم وزیر کشور را احضار کنند. گفتند گفته کار دارم. گفتم بگویید من کارش دارم. گفتند گفته هر کی با من کار دارد بیاید خیابان فاطمی. خیلی عصبانی شدم و شخصا با بچه های دفتر یک جلسه سه ساعته برای اتخاذ تاکتیک مناسب در مقابل معضل وزیر کشور گذاشتیم.

بعد از ظهر برای مبارزه با گرانی مسکن، شخصا وارد شدم. از بنگاه مسکن سرکوچه مان شروع کردم و گفتم مسکن را ارزان کند. بنده خدا از دیدن من زبانش بند آمده بود. خیلی ذوق زده بود و بعد از انداختن چند عکس و توصیه برای اشتغال چند تا از فامیل هایش، با خجالت و حجب و حیای فراوان گفت که کاره ای نیست و مجبور است هر ملکی را به همان قیمتی که فروشنده تعیین می کند بفروشد. فکر کنم راست می گفت. حیف شد. از فردا مجبورم شخصا به در خانه ها بروم و از مالکین آنها بخواهم که مسکن هایشان را ارزان کنند.
 

 

بیشتر بخوانید