بهنام خداوند مردآفرین

بهنام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید / جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تکدرخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات / نشسته مداوم تو را در کمین!
۱۹ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۲۰ ق.ظ
ایول مهدی جان.
ما به تو افتخار میکنیم.
D-:
۱۹ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ق.ظ
ها ها ها
کلی خندیدیم
جرات ندارم بزارم تو وبلاگ
اما خواهم گذاشت
خیلی باحال بود
شعرش از کیه ؟
۲۲ آبان ۱۳۸۸ در ۷:۰۱ ق.ظ
قشنگ بود.
راستی به وب ما هم یه سر بزن:
dampezeshk87.tk